صفحه 1 از 1

تلاش محشور و سخنگاه برای بد نام ساختن ببرک کارمل و پرچمی ها

پستارسال شده در: پنج شنبه ژانويه 13, 2011 11:50 pm
توسط پرچمی
تلاش محشور و سخنگاه برای بد نام ساختن ببرک کارمل و پرچمی ها

یکی از حربه های مرتجعین مذهبی در طول تاریخ قصه پردازی است که از آن چیزی به نام حدیث میسازند و به گردن پیغمبر می آویزند ، هر باریکه در برابر سوالی بر میخورند که پاسخ آن مشکل است ، میگویند روایت است که حضرت ...... روزی به حضرت پیغمبر ..... گفت و.... چنین و چنان . حالا روضه خوان های اطاق سخنگاه به عین وسیله متوصل می شوند و جالب اینکه در بین حزبی های روضه نشین کسی پیدا نمیشود که بگوید او برادر ما خو در پارک زرنگار در حلقۀ خاکیشاه مداری نه نشسته‌ایم ،کمی با مسؤلیت صحبت کن .

باری شیخ الحدیث مولوی فقیر محمد ودان در تکیه خانۀ سخنگاه هنگام روضه خوانی گفت :
روایت است که ببرک کارمل در کنکره حزب کمونیست شوروی دعوت شده بود و موقعیکه یکی از کارکنان تدویر کنگره برنامه را توضیح داده و بالترتیب اسمای احزاب را نظر به کتگوری احزاب نام می برد ، ببرک کارمل پرسید که چرا حزب دموکراتیک خلق به کتگوری احزاب کمونیستی تعلق ندارد ؟ و بسیار نا راحت شد .

ملا ودان ! ارواح حاجی قدیر ده همی کمرت بزنه ، او نادان ! یک نشست با بزرگی کنگره حزب کمونیست شوروی با این سویۀ که تو تصور کردی تدویر نمی یابید علاوه برآن هویت احزاب با یک کارمند کمیته مرکزی روی یک میز تثبیت نمی گردد ،گذشته از آن مساله هویت حزب موضوعی داغی بود که سالها مورد بحث و مداقه قرار گرفته بود و برای شخصیت مثل ببرک کارمل به کلی قابل فهم بود . این مولای تو بود که هویت حزب و هویت خود را نشناخت و قدرش را نفهمید.
هر کو آسان یافت او آسان دهد
ابلهی گنجی به نصف نان دهد

اما شام جمعه 7 جنوری شیخ الدروغ مولوی محشور چی می حدیثد ؟

روایت است که رهبری حزب « منظورش رفیق کارمل است » برای رضایت حزب کمونیست شوروی سبد گلی «آنهم گل افغانستان »را به کنگره حزب کمونیست شوروی از طریق حیرتان می فرستد ، مامورین سرحدی شوروی با مسکو « حزب کمونیست شوروی» تماس می گیرند آنها هدایت می دهند که گل هارا برگ برگ تلاشی کنید و هیآت با سر افگنده گی به کابل بر میگردد . شما خود قضاوت کنید .
اول - آیا همچو حرکتی در زیر حلق و ریش حکومت آل یحیی ممکن بود ؟
دوم - آیا رهبری حزب سواد ایشان به اندازۀ سواد محشور بود که در مضمون جغرافیه ناکام مانده باشند و ندانند که فاصله بین کابل و مسکو به وسیلۀ موتر و ترین چقدر وقت را در بر میگیرد و عمرِ گل به اندازه دروغ ودان ها و محشور ها بی اندازه کم و کوتاه است ؟
سوم - گیرم که این مضحکه واقعیت داشته باشد ، کی ها عضو هیآت بودند ؟ دقیقآ چه وقت بود ؟
چرا اعضای کمیته مرکزی ، اعضای بیروی سیاسی که حالا حیات دارند ازین موضوع بی خبر اند ؟
نشود ! که محشور صاحب این طرح بکر و یگانه از ذهن پیشرو خودت برای رسیدن به پلکان قدرت ترشح کرده باشد و اگر روزی فشار آورده شود که کی موظف بود تا این امر را به جا آورد ، نگویید ! والله مآمور معذور است به من رفیق کارمل وظیفه داده بود که به طور سری اینکار را کنم و به خاطر حفظ رازداری من بودم همرای خودم و شخص خودم ، سه نفر بودیم .
آقای محشور که به روایتی چون حضرت علی ابن ابی طالب مظهرالعجایب بوده و در هر حادثه بدون اینکه دیده شود حضور داشته است از حکم انحلال جناح پرچم حزب دموکراتیک خلق به نفع سردار محمد داود خان به دستور ببرک کارمل سخن میراند . و از قدوس غوربندی که همچو چیزی را در جعلنامه اش بازتاب داده است ، سند می‌آورد و تلاش میکند که بیان کند که گویا دستور ببرک کارمل را کسی به پشیزی نخرید حتی داکتر نجیب الله بلند می‌شود و می‌گوید اگر حزب برای ببرک کارمل منحل است برای ما نیست حزب به دستور ایجاد نشده که با دستور منحل شود « همان داکتر نجیب که بعد ها همین حزب را در برابر چشمان 10 ها هزار تن از اعضایش با زور مشاورین و تانک و سربازان روسی دفن کرده به تاریخ می‌سپارد »به گفته ایشان ببرک کارمل دست و پاچه می‌شود و شخصآ خودش در جلسه حضور می‌یابد و می‌کوشد که توضیح بدهد که سوۀ تفاهم رخ داده منظور از این دستور رفتن حزب به فعالیت مخفی بوده نه انحلال حزب .
محشور صاحب !
بشنوید قضیه ازین قرار بود .
در ماه قوس سال 1354که سردار داود به طور واضح از تعهداتش سر باز زده و به راست می لغزد. تطبیق سیاست‌های دست راستی او از سبکدوشی اعضای حزب در ماشین دولتی نظام جمهوریت آغاز میگردد« این اعضای حزب و هواداران 400 تنی بودند که جناح پرچم از طریق رفیق فیض محمد به حیث علاقه دار ، ولسوال و ... در اپارات مؤسسه جمهوریت معرفی شده بودند ، که جناب محشور هم یکی از همان‌ها بود ». این حرکت حزب را وا می‌دارد تا به سیاست‌هایش در برابر داود تجدید نظر کند .در همین گیر و دار ها کمیتۀ مرکزی پرچم تشکیل جلسه می دهد .
دلیل تدویر جلسه که در منزل خلیل « زمر » دایر می‌گردد ، بحث و مداقه روی پیام سردار داود خان برای حزب است .
جلسه دایر می‌شود و شخصی که حامل پیام سردار داود خان است کسی دیگر جز همان داکتر اکرم عثمان نویسنده رمان کوچه ما نیست . اکرم عثمان از نام سردار محمد داود پیغام می‌آورد که حزب غورزنگ ملی ایجاد شده است ضرورت به فعالیت و موجودیت احزاب دیگر نیست شما حزب تانرا منحل ساخته و به غورزنگ ملی بپیوندید « دقیقآ چیزی را که میر اکبر خیبر از پرچم تقاضا داشت »اکرم عثمان از نام داود دلیل می‌آورد که در بیانیۀ خطاب به مردم افغانستان که در حقیقت مشی اساسی نظام جمهوریت است 90 در صد نظریات شما بازتاب داده شده است ، چه تقاضای بیشتر ازین دارید ؟
این مسآله در بین یکی ، دو و یا سه نفر نبوده بلکه بعدآ کنفرانسی که حدود 90 نفر در آن شرکت داشتند مورد تحلیل و ارزیابی قرار میگیرد .

محشور صاحب !
چه را میخواهید ثابت سازید ؟ اینکه ببرک کارمل به حزب کمونیست شوری وابسته بوده و حزبی را که خودش در ایجادش نقش کلیدی داشت میخواست منحل کند ؟
اینکه حزب دمکراتیک خلق افغانستان اعم از خلق و پرچم به حزب کمونیست شوروی و دولت شوروی وابسته بود اظهر من الشمس است . درینمورد هیچکسی با شما مشکل ندارد و طالب هیچگونه توضیحی هم از شما نمیباشند .
اما اینکه ببرک کارمل در یک معاملۀ سیاسی با سردار داود خان حزب را منحل میساخت ، کاملآ عکس مسآله است . عکس مسآله بدین معنی که گفته شما از بیخ نادرست است . واقعیت این است که همان رهبر بلا منازع « به گفته شما » در اثر معاملۀ پنهانی و تعهدات قبیلوی جناح پرچم را به سردار داود پیشکش کرده بود که باید با یکی دو فشار سردار داوود ،ببرک کارمل و سایر رهبری جناح پرچم را در برابر یک انتخاب حتمی قرار داده و به تسلیم طلبی وا می‌داشت .
به نا گفته‌های اکرم عثمان در سایت آسمایی که تازه به نشر رسیده مراجعه کنید می‌بینید که چگونه کبوتر با کبوتر باز با باز ، کند همجنس با همجنس پرواز .
مرحوم ببرک کارمل از عمال سردار داوود در جناح پرچم به خوبی اطلاع داشت . سردار مغرور و چپه شاخ ، دستور را داده بود ، منتظز انحلال بود و فقط انحلال .
اگر ببرک کارمل از دقت لازم کار نمی گرفت و می‌گفت نه رفقا ! ما حزب را منحل نمیکنیم ، این دیگر مخالفت آشکار در برابر سردار دیوانه بود . چرا شک کنم که اول خودت این راپور را به داوود می‌دادی تا پاداشی بدست آری . بعدآ سرنوشت حزب کاملآ معلوم بود .
بنآ ببرک کارمل دست به مانوری زد که از این مانور اعضای کمیته مرکزی حزب و بیروی سیاسی که هنوز در قید حیات اند صرف نظر از موافقت و یامخالفت ایشان با ببرک کارمل ، منکر نیستند .

آقای محشور !
در اخیر چیزی را که میخواهم به شما حالی کنم این است :
نه شما آنید که به ببرک کارمل اعتبار و شخصیت بدهید و نه آنید که این اعتبار و شخصیت را از او بگیرید ، چیزی که از این همه دهن کجی ها برایت بدست می‌آید ، همانا چند تا گلی بی بوی و بی جان و مجازیست که توسط مباشران بی‌رنگ و بی بوی تفنینگاه وحدتخواهان نثارت میگردد . به همان دل خوش کن ، حزبی های اصیل پوست تو و امثال تو را در چرمگری می شناسند.

Re: تلاش محشور و سخنگاه برای بد نام ساختن ببرک کارمل و پرچمی

پستارسال شده در: جمعه ژانويه 14, 2011 1:19 pm
توسط سمیر
سلام رفقای عزیز!
مرحبا اگر کسی پرچمی هم باشد، همینطور پرچمی باشد. با استدلال و منطق قوی به کاسه لیسان داودخان جواب دادن کار انسانهای متعهد است که هرکس به داشتن همینطور رفقا افتخار مینماید. چقدر خوب به ماما اسماعیل که در مکرویان زنان و دختران از دست لوچکی و چشم چرانی اش از او نفرت داشتند و کوشش میکردند تا راه خود را از پهلوی او چپ کنند و حالا سیاست میکند گفته است:
چیزی که از این همه دهن کجی ها برایت بدست می‌آید ، همانا چند تا گلی بی بوی و بی جان و مجازیست که توسط مباشران بی‌رنگ و بی بوی تفنینگاه وحدتخواهان نثارت میگردد . به همان دل خوش کن ، حزبی های اصیل پوست تو و امثال تو را در چرمگری می شناسند

رفیق پرچمی تمام لوب ولعاب موضوع را بیان کرده است که برایش تبریک میگویم. از دیگران نیز که در زمینه فعال هستند توقع مینمایم که بحث را ادامه دهند. مخصوصاً رفقای محترمی که اتاق سخنگاه کابل را ایجاد کرده اند، باید نظریات خود را در اینجا نیز مطرح سازند